غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
99
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان بعضى از سير سنيه و مآثر مرضيه آن مهر سپهر سرورى يعنى امام ابو محمد حسن الزكى العسكرى صحايف ليل و نهار بر قوم محاسن اطوار و مفاخر آثار آن امام عاليمقدار مشعر است و لطايف گفتار فضلاء بزرگوار از كرايم افعال و احاسن اعمال آن مقتداى ستوده خصال مخبر باطن خجسته ميامنش مهبط انوار اصناف علوم ربانى بود و ظاهر فرخنده مآثرش مظهر انواع كرامات اعجاز آيات مينمود مسند امامت بوجود فايض الجودش مزين و حقايق اسرار كلام الهى از الفاظ گوهربارش مبين نظم امام حسن خلق عالىمكان * حسينىنژاد كرامتنشان گل گلشن خاتم الأنبيا * چراغ شبستان آل عبا درى بود از بهر احسان و جود * منورمهى بر سپهر وجود رخش آفتاب سپهر جلال * قدش سرو گلزار فضل و كمال از محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر الصادق رضى اللّه عنهم روايتست كه گفت در وقتى كه بضيق معيشت گرفتار بوديم پدرم گفت بيا تا نزد اين مرد يعنى ابو محمد زكى عليه السّلام رويم كه بصفت جود و سخاوت موصوفست و به سمت بذل و سماحت معروفست گفتم تو ويرا مىشناسى گفت نى ميان ما و او معرفتى نيست آنگاه قدم در راه نهاديم در اثناء طريق * پدر من گفت كه بس محتاجيم به آنكه ما را پانصد درهم دهد تا دويست درهم را جامه سازيم و دويست درهم را آرد خريم و صد درهم در ساير اخراجات صرف نمائيم و من با خود گفتم چه باشد كه مرا سيصد درهم دهد كه صد درهم را جامه سازم و صد درهم نفقه كنم و صد درهم را ببهاى درازگوش دهم و بجانب كوهستان روم چون بدر خانه حسن عسكرى عليه السّلام رسيديم پيش از آنكه با كسى سخن كنيم غلام وى بيرون آمد و گفت على بن ابراهيم و پسر وى محمد درون آيند چون درآمديم و سلام كرديم فرمود كه اى على ترا از ما چه باز داشتكه تا اين وقت نيامدى پدرم گفت اى سيدى شرم ميداشتم كه به اين حال پيش تو آيم و پس از آنكه مراجعت نموديم غلام امام در عقب ما آمد و صرهء به پدر من داد و گفت در اينجا پانصد درهم است دويست درهم براى كسوت و دويست درهم بهاى آرد و صد درهم براى ساير اخراجات و صره ديگر به من داد و گفت كه اين سيصد درهم است صد درهم براى لباس و صد درهم براى نفقه و صد درهم بهاى درازگوش اما بايد كه بكوهستان نروى و بفلان موضع توجه نمائى و من بموجب اشارت زكى رضى اللّه عنه بدانجا شتافته مستورهء بحبالهء نكاح درآوردم و در همان روز مبلغ دو هزار دينار به من رسيد در كشف الغمه از ابو هاشم الجعفرى مرويستكه گفت كه يكى از موالى امام حسن زكى عليه السّلام رقعهء بآنجناب نوشته التماس نمود كه دعائى به دو تعليم نمايد امام اين دعا قلمى فرمود كه ( يا اسمع السامعين و يا ابصر المبصرين و يا اعز الناظرين و يا اسرع الحاسبين و يا ارحم الراحمين و يا احكم الحاكمين صل على محمد و آل محمد و اوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى و امنن على برحمتك و اجعلنى ممن تنصر به لدينك و لا تستبدل بى غيرى ) ابو هاشم گويد چون اين دعا را